تبليغاتX
مشق شب
به تو معتاد شدم و کار آخر شد
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385

هر آنگاه نام تو را می طلبم
و درباره ی تو مینویسم
قلم در دستم
به گلی سرخ بدل میشود...
هر آنگاه نام تو را مینویسم
کاغدهایم در زیر دستانم غافلگیرم میکنند
و آب دریا در آنها جاری میشود
و مرغان سپید نوروزی
بر فراز آن به پرواز در می آیند
هر آنگاه که درباره ی تو مینویسم
آتش در مداد پاک کن شعله ور میشود
و از بساط نوشتنم
باران سیل آسا فرود می آید
و شکوفه های بهاری
در سبد کاغذ پاره ها
می شکفند
و در میان آنها ،پروانه های رنگارنگ و گنجشک ها
و هنگامی که نوشته هایم را پاره میکنم
تکه پاره ها
چون شکسته های آینه ی نقره میشوند
چنانکه گویی ماه
بر بساط نوشتن من شکسته است...
مرا بیاموز !
چگونه درباره ات بنویسم !
یا چگونه از یادت ببرم !...


غاده السمان - تنها شاعر و نویسنده ای که زنانه مینویسد و می سراید خانم اسمان شاعر سوری است . شاید بتوان او را از پرکار ترین زنان اهل قلم در جهان عرب به شمار آوردو نیز یکی از آگاهترین افراد به مسائل زنان عرب.
"شرق نیوز":
غادة السمان شاعر عرب زبان، زنى از سرزمين هزار و يك شب است. سرزمينى كه در آن تنها زنى در باور هاى اسطوره اى وجود دارد كه زن اثيرى يا شهرزاد قصه گو را تبلورى باشد. «زنى عاشق در ميان دوات» غمنامه و رزمنامه توامان زن شرقى است كه در اين چارچوب شكل گرفته است.شعر هاى اين مجموعه كه تماماً از زبان اول شخص سرود شده اند «من كل» را دربرمى گيرد. دغدغه شاعر، زن به عنوان عضو اجتماعى است. زنى كه مبارزه با باور هاى سنتى و تعاريف قالبى را آغاز كرده است و گرچه هنوز عميقاً در تار و پود آن اسير است.بيهوده با تبرم/ بر سايه هاى تو بر ديوار عمرم حمله مى كنم...اما با آنچه سرنوشت او را زير سايه تفكر نظام مردسالار به عنوان نيم   انسان رقم مى زنند به نبرد برمى خيزد. نبرد غاده السمان اما نبردى با ابزار زنانه است. او به دنبال خلق مفهوم نويى از عشق است و خلق همين مفهوم سلاح نبرد او است. او با زدودن باور هاى كهنه آهنگ جهانى نو دارد، جهانى كه در آن عشق مفهومى جز روزمرگى داشته باشد. شاعر عشقى كه «عادت» باشد.و «دوستى ميان دست و مسواك» را نفى مى كند. عشقى كه او برمى گزيند عشقى مبارزه جويانه و نوانديش  است، عشقى كه از هر چيز كليشه اى برى  است؛مى خواهم، احساسات از پيش مهيا شده را رها كنم/ و از هر چه در باب عشق گفته اند/ خويشتن  را / كنار كشم.غاده السمان در اين اثر با تركيب هاى ساده لغوى مثل برق انداختن ظروف نقره/ گردگيرى كردن فرش و پشتى، سيب زمينى روى اجاق و... ارزش هاى زن در جامعه سنتى را زيركانه به نقد مى گيرد. او روزمرگى هاى زن شرقى را نه تنها مى شناسد كه عميقاً آن را لمس مى كند، شعر هاى او عموماً درخوانش ساده و غيرمغلقشان بى آنكه اثرى شعار گونه بر جاى بگذارند، زخم هاى كوچك روح را به درد مى آورند. كلمات ساده اى كه نشان از شناخت عميق و پيوند او با تمامى لايه هاى سنتى جامعه خود دارند:در خانه اش الفبا مى ميرد/ در قربانگاه روزمرگى هاى حقير/ آيا ظرف هاى نقره اى را برق انداخته اى؟/ جاى حروف الفبا.ويژگى  ديگر اين كتاب او احساس غربت است. از سويى غربت در سرزمينى ديگر به عنوان انسانى كه به خاطر دست يافتن به حقوقش ناچار وطن را ترك مى گويد: من در غربت شبحى هستم/ دستم را دراز مى كنم تا بليط سينما بخرم/ اما فروشنده را نمى بيند و با نفر پشت سرم صحبت مى كند.او در غرب مثل تمام شرقى ها غريبه اى بيش نيست چون درگير ريشه هاى نوستالژيك خود است، او عميقاً به خاكى كه سرزمين اش است عشق مى ورزد: از هزاران سال پيش زاده شدم/ و مى دانم كه كجا زاده شدم. غاده السمان در اين اثر از دغدغه ديرينه روشنفكر جوامع تحت فشار سخن مى گويد، او بايد ميان مهاجرت كه او را شبحى خواهد كرد و سانسور و بى عدالتى سرزمين خود يكى را برگزيند؛ اينجا ديگر دغدغه او از مسئله زن فراتر مى رود، او اكنون مى داند براى آنكه از خواب هزار ساله افسانه برخاسته باشد، براى آنكه تونل تاريك سنت را پشت سر نهاده باشد ديگر هيچ كجا قرارى نخواهد بود.
به من مگو كه سگان پليس/ در شب بندر هاى غربت، تو را دنبال مى كنند/ و در شب فرودگاه وطنت نيز/ تو اينجا و آنجا بى نوايى.../ و اين، سرنوشت توست.تركيب هاى او سرشار از احساس غربتند و نه غربتى كه مسافت را معنا كند بلكه غربتى كه غرابت روشنفكرانه را ترجمان است. اما غاده السمان سرانجام بازگشت به وطن را برمى گزيند و غرابت در وطن را به غم غربت ترجيح مى دهد:بگذار از تبعيدگاهم/ نداى اين فرياد خواهيم را بنويسم/ و آن را درون بطرى بگذارم/ و به دريا بيندازم.
گرچه مى داند كه در ميهن خودش نيز فهميده نمى شود يا تيغ سانسور مانع مى شود و يا شجاعت فهميدنش را ندارند و او با دردى فارغ از كليشه هاى روشنفكرنمايانه اما كاملاً روشنفكرانه مى سرايد:پس آيا كسى جرأت دارد/ كه بطرى را بردارد و بخواند/ يا اينكه علامت خواندن ممنوع ساحل/ او را خواهد ترساند؟شعر هاى غاده السمان اما در اين اثر با وجود تركيبات كلامى، صداقت و زيبايى بى شبهه شان ضعفى عميق در خود دارند، شعر ها يا به خاطر لحن مضطرب و شتاب زده شان يا به خاطر هنوز وابسته بودن به قضاوت هايى كه شاعر داعيه مبارزه با آن را دارد، خواننده را در الاكلنگ احساسى قرار مى دهند و مانع از ارتباط گيرى و دريافتى قطعى از شعر او مى شوند. تناقض كه نقطه قوت بسيارى از شاعران است، در شعر او به عنوان نقطه ضعف عمل مى كند. تمام شعر ها تناقضى را همراه دارند كه نبرد هميشگى هر زن شرقى است. او هم به دنبال زن اثيرى است و هم در پى از بن بركندن اين رويا است. هم شهرزاد قصه گو است و هم در پى نفى شهرزاد قصه گوى افسانه اى است. خود او در زنى عاشق در ميان دوات به رغم تلاشش از نياز به تاييد شدن توسط دنياى مردانه پيرامون مستغنى نيست.از من مى خواهى كه پژوهشگرى چون مادام كورى باشم/ چونان مادونا و زنى ديوانه در شب سال نو/ چونان لوكرس بورگيا. همين پرسش «چگونه» براى حل اين تناقض درونى نشان از اين دارد كه او گرچه در پى باور هاى نو اما بن مايه درد هاى كهنه است. همين شعر او را در اين مجموعه از پروانه شدن بازمى دارد. شعر او شفيره فوق العاده اى است ك در پيله برخود مى پيچد اما از پروانه شدن ناتوان مى ماند.شايد تنها در يكى از شعر هاى اين مجموعه ميان تمام تلخى و تاريكى اثر ما نشانى از روشنايى مى بينيم كه به اثر بعدى او «ابديت، لحظه عشق» منتهى مى شود، اثرى كه در آن شاعر از بند اين تناقض تا حد زيادى رهيده است. غاده السمان در اين شعر گشاينده بازگشت دوباره به ريشه هاى اسطوره اى را برمى گزيند. اسطوره اى كه اين بار با آگاهى انتخاب مى شود و از سنت و روزمرگى پاك شده است.

 

فاطمه | + | | Add to google