باکره مادر 2 !
یا خیر المحبوبین ....
هی تند تند حالم بهم میخورد ازین بازیها
هی تند تند هوس شعر میکنم
قلبم چقدر تند میتپد
خیال میکنم باردارم
طفل در میانم زار زار گریه میکند
خیال میکنم باردارم
آبستن تمام آرزوهایی که این کثافتها نزدیک بود بسوزانندشان ...
درونم بزرگتر ازینجاست که میانش قدم میزنم
پس بگذار بزرگ شود
آنقدر که از چشمهای من بیرون را نگاه کند
شاید روزی برسد که با هم متولد شویم
منجی که از من زاده شود خواهد گفت :
میشود باز هم باکره مادر شد ....
********************************************************************
* ادامه باکره مادر 1 را هم تایپ کردم ... لطفا نقد کنید ...( میدانم در این حد و اندازه نیست ! اما زکات علمتان را فراموش نکنید ! )
* جهت یادآوری میگویم دوست گرامی ! ما بزور دلنگ دلنگی هستیم چه برسد به گرد و خاکی که بخواهد بپا شود !
* جهت استحضار بیان میدارم آنقدر برای جناب آقای نوری احترام قائلم که اعتراف کنم وام دار بسیاری از نوشته های مرتضی و ما هستم ...
* اگر بخواهم چند لحظه ای نقش آینه ی مومن را بازی کنم باید بگویم مشکل دوستان مهر آبی اینست که همه اش از یک جایگاه برتر حرفهایشان را میزنند ...
* یا علی !