جمعه 7 مردادماه ساعت 7 صبح ، کنار بقیع ایستاده ام ، کلوخهای بلور *مذکِر میشود:
گوش بسپار : " کلمینی یا فاطمه " می شنوی ؟ هر گوش سنگینی قدرت درک این ندا را ندارد ، این نوای مولای مردان است ...
تو را هم توان هم کلامی با فاطمه هست . دست التجاء تو به خاک پای کنیز فاطمه (س) بر فراز بالاترین مقام "عند ملیک مقتدر " نمیرسد ، کلام فاطمه (س) از پس قرن ها ، آتشت میکشد. چگونه تاب انوار وجود مقدسش را داری؟ رها کن مدعی را .
با مدینه چی ؟ با مدینه هم کلام میشوی ؟ میتوانی از مدینه بپرسی کجای این زمین ، به بهشت فخر میفروشد ؟
میتوانی از مدینه باز بپرسی که قدمگاه اعظم ملائکه الله در وجودش کجاست؟ میتوانی بپرسی طواف عشق در کجای این تربت پاک برقرار است ؟ نه ، مدینه شهر آسمانی است و جز راز داران کسی راه به باطن ملکوتی اش نمیبرد .
این جا با که باید سخن گفت؟ با مسجد نبوی ، با منبر و محراب ، با بیت الزهرا (س) ، با کوچه ی بنی هاشم که اینک خود را در باطن شهر پنهان کرده ، یا اینجا روی سخن با دیگری است ؟
خوب فهمیدی ، این جا روی سخن با یک تربت غریب است . با سنگ هایی پراکنده ، با مظلوم که نه ، بلکه با " اصل مظلومیت " است ، آری روی سخن این جا با "بقیع" است . آیا تو را توان هم کلامی با بقیع هست؟ بقیع مطهر ، بقیع مکرم ! نه ، " بقیع مظلوم ! " آیا توانت هست که بشنوی ؟
چگونه تحمل میکنی اگر بقیع زبان باز کند؟ " بقیع که سال هاست زبان گشوده ، این جان آشفته ی ماست که نمیشنود . "
اما بقیع بیا و خاموش باش ! چرا فریاد میزنی ؟ این جا کنار روضه ی رسول الله (ص) است . در این تربت شریف پیامبر رحمت آرمیده است .
این خانه علی(ع) و فاطمه(س) است. فریادهای تو قلب رسول را می آزارد . این فریادها شهر رابه لرزه افکنده است. نمیبینی هر که نزدیک بین الحرمین میرسد به لرزه می افتد؟هر قلب سنگی فریاد تورا میشنود پاره پاره میشود . هر مظلومی که ناله های تو را گوش میکند ، گوش تا گوش آماده ی فدا شدن میگردد.
روضه ی رسول رحمت (ص) با همه ی استحکام و عظمت و فضل و رحمت ، با فریادهای تو به لرزه افتاده ، کافی است ! آرام بگیر !
چه میخواهی بگویی ؟ اینکه شقی ترین اشقیا را در کنار خود تحمل میکنی ، اینکه سینه ات میسوزد ، اینکه جانت از بدن میرود ؟
خاموش باش بقیع ! اینگونه که فریاد می زنی و دریای غیرت عالم را به تلاطم افکنده ای نزدیک است که میخ های زمین کنده شود ، نمی ترسی با این ندبه ها طاق عرش فرو ریزد؟ نمی ترسی پر و بال این ملائک که اینگونه به ادب پاسبان ایستاده اند ، بسوزد ؟ نمیترسی اسرافیل در صور خود بدمد و کوس رحیل عالمیان را بنوازد ؟
خاموش باش بقیع ! اینگونه که فریاد میزنی در لوای سبز پوش آل رسول (عج) طوفان می افکنی . نمی گویی قلب رئوفش آزرده میشود ؟ نمی گویی حضرت مولی خون می گرید؟ نمیگویی این صحنه هایی که به نمایش گذاشته ای جان شریفش را از بدن جدا کند؟ آنگاه عالم و عالمیان چه کنند؟ مستضعفان جهان به که امید داشته باشند ؟ هدف خلقت چه شود ؟ وعده های قرآن به کجا رسد؟ که : " وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض " تمامی ندارد این ناله هایت .
جان حضرت مولی را به آتش کشیده ای . چه سخت دلی بقیع ! خاموش باش ،خاموش. تحمل کن ،تحمل !
تو اگر نبودی معنای مظلومیت روشن نمیشد. نیاز به این فریادهای بنیان بر افکن نیست که عالم را بر هم زنی و مظلومیت و غربت و رشادت و شهادت را همه با هم فریاد کنی . همین که در کنار آرام گاه بزرگترین نبی فرستاده آسمان بنشینی و لب از لب هم باز نکنی ، آسمان خون میگرید. آن ها که راهی به سماوات مدینه دارند ، میبینند که اینجا آسمان همیشه سرخ است و زمین بدون درنگ میلرزد و این تربت پاک همیشه لهیب میکشد ..
بقیع! تو اثبات " شیعه"ای کدام استدلال بالاتر ازین طوفان که در جان عالم افتاده است؟ کدام دلیل محکم ، با دوام تر از لرزش این زمین ؟ کدام محاجه بالاتر ازین آتشی که هرجانی این جا رسد ، او را فرا میگیرد ؟
بقیع ! تو فلسفه ی شیعه ای و من تا امروز که ندیده بودمت ، فلسفه ی شیعه بودنم را نمیدانستم و تو با فریادهایت درس تشیع به من آموختی و من امروز تازه دین دار شدم .
بقیع ! بس است ، قلبم دیگر تحمل ندارد ، زانوانم طاقتی برایش نمانده ، در حال فورانم ، کلامی مگو وگرنه جان میگذارم و خود می روم....
کلوخ های بلور: سید مجید حسینی (!)
پس نگاشت :
اینها را هم ببینید...لینک نمیشه الان ... از دست ندید
http://www.geocities.com/farhangdoost_h/Madine-84/16.JPG
http://www.geocities.com/farhangdoost_h/Madine-84/13.JPG
http://www.geocities.com/farhangdoost_h/Madine-84/15.JPG