کتبت لک ....
از همینجا دایره یا خط هرکدام را که خواستی بگذار کنار جملات ...
حکیم نسخه هامان را بد پیچیده بهم ! هرسه مان یا هر چارمان را ...میدانم اما باور نکردی ! ...
از آن بالا نگاهمان میکند و هی لبخند میزند که " عزیزکانم آرام باشید ، کمی تامل ، مراقب باشید با حوصله سر کلاف گره خورده را باز کنید ... سخت نیست ! میخواهم ببینم بزرگ شدید ؟ عزیزکانم ! ..." هی ازآن بالا " دوست دارییَم " نگاهمان میکند و هی بوسمان میکند و نازمان میکند ...که ناراحت نشویم ... که طاقت یک قطره اشکمان را هم ندارد ...
از آن بالا که نه ...چند وقت است لابلای دست و پاهامان هی میچرخد که نکند فکر کنیم غریبیم و تنها... لطافت هوا را این چند روزه حس کردی ؟ هوایش امروز از توی کیفت پیچید دورت و خورد به صورتم و همه ی فضا را ، که نه دوباره همان موقع بلند نفس کشیدم و بازدمیدم و باز ...و حالا اینجا توی اتاق هم هست... دهلیز همان سوراخهای قلب بود خانم دکتر؟ باور کنید الان که دست میگذارم رویش ، بویش توی دماغم میپیچد و دوباره کیف و دور و دور ازین حق تر ندیده ام به خدایی ات سوگند!
چقدر دلم برای تویی که ندیده امت تنگ شده سمیرا ... چشمهایم را که میبندم دست راستم توی دست راستت است و دست چپم را به آرامی به پشتت فشار میدهم حالا دیگر توی بغل همیم قلب چپم حالا دیگر روبروی فضای خالی از قلب سمت راستت است و قلب چپت روی فضای خالی از قلب سمت راستم ... " ببخشید چند لحظه تامل کنید ! " ... خب حالا دیگر هیج جای تهی ای نمانده ... حالا الا بذکر الله که میخوانم کافیست برای هر دو شان ............
اجازه ؟ میشود کمی آرام ازین غزل بگذری ؟
میدانم ... امروز هم دروغ گفتم ... عجیب است اینکاره نبودم ! ... در هر صورت باهوش تری میدانم ... همه ی اینها بین خودمان میماند دیگر ؟ میترسم جماعت ها کار دستت بدهند ... کمی هم فکر آینده ام باش !... میدانم !... میدانم میدانی !... تاکید که اشکال ندارد ، دارد؟!
در پایان این سطر امیدوارم از خواهر دار شدنتان پشیمان نشده باشید با هر دو تان هستم ! فقط امیدوارم ....
یا حق