به بهانه پاسداشتي از كماندارانِ «كمان» ...
سومين سالگرد ارتحال «كمان» عزيز را خدمت تمام متوليان امر فرهنگ ِ اين آب و خاك تسليت و تعزيت عرض مي نماييم. ما را هم شريكِ اندوه خود بدانيد !!
هر چه خاك آن عزيز از دست رفته است، بقاي عمر باقي كارهاي فرهنگي اين مملكت باد!
يکم؛
بعداز ظهر چهارشنبه چهاردهم رمضان المبارك 1428 به همت فرهنگسراي پايداري و در سالن آمفي تئاتر فرهنگسراي دانشجو، مجلس بزرگداشتي براي نشريه كمان برگزار شد. وارد سالن كه شدم امير حسين مدرس پشت تريبون ايستاده بود. صداياش توي گوشم پيچيد، وقتي كه تيتراژ پاياني يك وجب خاكِ اين شبها را ميخواند ...
هواي سالن به شدت سنگين بود. تهويه ها مشكلي نداشتند! همه ي آدمهايي كه براي شركت در مراسم بزرگداشت، گرامي داشت يا هر نوع عبارتي از اين دست، در آن جمع حضور داشتند، به نوعي داغدار بودند. جو سنگين بود! و سالن هم شلوغ. صداي بچه ي پشت سريام حواسم را پرت ميكرد. سكوت سنگيني توي دل آدم ها جولان ميداد. انگار كن جاي تازه جواني در ميان جمع، كم باشد!
هدايت الله بهبودي(مدير مسؤول)، مرتضي سرهنگي(سردبير)، احد گودرزياني(مدير داخلي) و كوروش پارسا نژاد(مدير هنري و طراح گرافيك) چهار مردِ كماندارِ كمان.
سرهنگي و بهبودي سالها قبل، در روزنامه جمهوري اسلامي با هم آشنا شدند. مدتي بعد با كمك چند تايي از دوستانشان صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوري اسلامي را راه انداختند؛ درست در بحبوحه جنگ. سال 1376 كه جنگ تمام شد به صرافت افتادند نشريه اي ويژه جنگ در بياورند. اما نه روزنامه جمهوري اسلامي و نه ستاد تبليغات جبهه و جنگ كه بعدها اسمش بنياد حفظ آثار و نشر ارزشها دفاع مقدس شد، اين پيشنهاد آنها را نپذيرفتند. حوزه هنري پذيرفت. درست مثل اتاقهاي خلقالساعه اي كه زمان جنگ پادگانها با كانكس و كانتينر اينجا و آن جاي درست ميكردند، يك كانكس حاضر و آماده كنار حياط حوزه هنري هم بنا شد و شد«دفتر ادبيات و هنر مقاومت».
سياُم مرداد 1375، نشريهاي در تهران، در يكي از فرعي هاي خيابان انقلاب چشم به جهان ميگشايد. كمان، كماني كه هم ابزار حرب است و هم بار ادبي دارد ...
دوم؛
كسي از چگونه تعطيل شدن كمان صحبت نميكند. نه اينكه نتوانند بگويند، نه. انگار شرم دارند از اين اتفاق ناميمون. كمان در اوج كارش، در شماره دويستاُم. به دليل عدم حمايت و مشكلات مالي، بسته شد!
از شماره 65 تا شماره 88 اين عبارت در شناسنامه كمان درج ميشد: « اين شماره كمان با حمايت مؤسسه فرهنگي روايت فتح منتشر شده است.» اين بود تا دويستمين شماره و سال 1383.
دفتر دوهفته نامه كمان از آغاز انتشار در طبقه هشتم ساختماني در حوالي ميدان انقلاب قرار داشت. ارديبهشت ماه سال 1379 اين دفتر به طبقه دوم ساختماني در حوالي ميدان فردوسي منتقل شد.
«قبل از اينكه به اين آپارتمان «دوكاره» بياييم، زه اين «كمان» را از سالها پيش در ذهنمان كشيده بوديم؛ كماني كه چلهاش ميبايستي مرز تازهاي را در ادبيات اين مرز و بوم كهنسال نشانه رود. ما آرش نيستيم! اما دلمان ميخواهد آن مرزهاي نو را نشان دهيم. حتي با اين «كمان» شانزده صفحهاي.» مرتضي سرهنگي، حرف ما، شماره يك.
اولين سخنران جناب سرسنگي بود. از كمان گفت. از بي تكلف بودن، هماهنگ بودن، واقع گرايي و سوز و گدازي كه در سطر سطر اين 200 شماره وجود داشت.
دومين سخنران اكبر نبوي بود. نويسنده و منتقد. اول از همه اعتراضاش را به نام گذاري هفته دفاع مقدس اعلام كرد: «سالگرد تجاوز دشمن به كشور را نبايد گرامي داشت. براي گراميداشت دفاع مقدس، روزهاي ديگري بايد طلب كرد. با همان تناسب، اين مجلس بزرگداشت كمان را، مجلس سوگواره ميداند، براي مسئولان فرهنگي.
از 2945 روز سختي اي كه بر بهبودي و دوستانش گذشت، ميگويد. از اينكه خيلي دردناك است كه سلاح رزمنده اي كه توان، قدرت و بنيه جنگ دارد، از او بگيرند. درست هم در معركه!
گفت: "فرهنگ امري است كيفي. اما دستگاهها و سازمان ها كميت گرا هستند. آن ها فرهنگ را در حوزه خدمت ميبينند. نه توليد! فكر كنيد اگر كارخانه ايران خودرو از فردا بگويد كه ديگر ماشين توليد نميكند. فولاد مباركه بگويد ديگر كار نميكند. چه اتفاقي در كشور ميافتد؟ همه چيز به هم ميريزد. حالا اگر نشريهاي يا موسسهاي فرهنگي بگويد كه ديگر كار نميكند؟ چه اتفاقي در مملكت ميافتد؟ هيچ!!!"
و گفت: "تو اگر امكانات نداشته باشي، بايد تاجر شوي. ويروس مهلكي را وارد ميكنند؛ حتي دستگاههاي فرهنگي هم براي باقي ماندن، بايد كسب و كار راه بياندازند!!"
عليرضا كمري آخرين نفري بود كه در مراسم بزرگداشت صحبت كرد: «آمدن و ماندن كمان –حتي مدت دوام و عمرش- شباهت و نسبت غريبي با آغاز و پايان جنگ دارد. يكي دو جا اين ناگفته را گفته ام كه ما آنسان به جنگ وارد شديم كه دشمن از آن خارج شد»...
سوم؛
كمان نه سال زندگي كرد. گمنام و گوشه گير. نه سالي كه، وقتي قرار شد كه ديگر منتشر نشود. من بيست ساله بودم. در بيست سالگي ام، تا به حال يك شماره اش را هم نديده بودم و حتي اسمش هم به گوشم نخورده بود. نه تنها من، بلكه خيلي از دوستان و هم دانشگاهي ها و خيلي هايمان كه ادعاي دوستداران جنگ و انقلاب و عقيده و ازين حرف هاي دهان پر كن داشتيم.
نميدانم، بايد از فلان آقاي مسئول شكايت كنم؟( كاري كه كمان هيچوقت نكرد!) كه لذت خريدن كمان را سه شنبه هاي هر دو هفته، از من گرفت؛ و شعف ورق زدن صفحات چهار رنگ با آن گرافيك چشم نواز، وقتي كه مجله را از روي كيوسك بر مي دارم، وقتي اول، تيترهاي درشتش را مي خوانم! وقتي...
چهارم؛
لابلاي يادداشتهاي روزانه هدايت الله بهبودي ...
23/4/75- در عصر ارتباطات، آن هم براي نشريه اي كه در حال زاده شدن است، وجود يك خط تلفن چقدر ضروري است؟ امروز اين «چقدر ضرورت» وصل شد و بوق ممتد يك خط آزاد به گوشمان رسيد. گوشمان روشن! دو هفته نامه كمان صاحب تلفن شد: 6493845. نميدانم زماني كه اين يادداشتها را ميخوانيد؛ چنين شمارهاي وجود دارد؟ از آن كيست؟ چه كسي گوشي تلفن را بر ميدارد: آقا اشتباه است... لطفا مزاحم نشويد... فروختهاند... خدا رحمت كند... آدم خوبي بود، ولي...
***
مجلس تمام شد، همه افطاري خوردند و رفتند دنبال کارهاشان، دنبال مسئول فرهنگي هم نگرديد، آنها در اين روزها جاهاي بهتري براي افطار دعوت ميشوند؛ جايي که بتوانند درآمد انبوه(!) کارهاي فرهنگي شان را دربياورند!
پنجم؛
اگر بنده شاعر بودم يقينا در مدح آقاي سرهنگي، آقاي بهبودي، در مدح آقاي قدمي. در مدح همين خاطره سازان و خاطره انگيزان قصيده ميساختم. حقيقتا جا دارد. مقام معظم رهبري؛ 31شهريور84.
***
پينوشت:
« من هم مثل خيلي ها معتقدم، نشريه ها موجودات زندهاي هستند كه عمر معيني دارند. روز مزگ آنها بيش از آن كه روز بدي باشد، روز درنگ و تامل است. من اين عمر را دو قسمت ميكنم و درباره هر قسمت چند كلمه حرف ميزنم. قسمت اول، همين عمر ظاهري و به اصطلاح خودمان عمر تيراژي است. هر نشريه اي در روز معيني به دنيا ميآيد و گروهي آن را به عنوان يك همصحبت كاغذي انتخاب ميكنند، سالها با آن مينشينند و پا ميشوند و به حرفها و نظرهايش انس ميگيرند.
قسمت دوم، همين حرفها و گفتنيها است كه روح اين موجود زنده را تشكيل ميدهد. اين حرفها اگر حرف باشد و نوري از حقيقت در جانش دميده شده باشد براي ماندگاري ديگر نيازي به كالبد كاغذي ندارد. در واقع چنين نشريهاي زندگي خود را به تعداد خواننده هايش تكثير ميكند؛ حالا اين خوانندهها هستند كه بعد از مرگ تيراژي نشريه، روح آن را با گفتار و رفتارشان زنده نگه ميدارند. تاريخ مطبوعات كشورمان، گورستان عبرت آموزي است... شايد به همين دليل است كه از مرگ تيراژي كمان در شماره 200 ، خيلي غصه نميخورم، چون همان روز اول نوشتيم كه ما آرش نيستيم. و تير حرفهامان فاصله زيادي با آن درخت گردو دارد. اما دلمان خوش است به بازاري آمدهايم كه اگر قرار باشد خريدار حقيقت نباشيم، ما هم يك سنگ قبر به گورستان تاريخ مطبوعاتمان اضافه كردهايم»
هدايت الله بهبودي، ستون اول، شماره دويست دوهفتهنامه کمان.