خیلی دور... یا خیلی نزدیک؟
شاید "مارگریتا" نباشم، اما دنبال "مرشد"م؛ کسی هست که بدونه مرشد کجاست؟
یا مرشد و از کجا باید پیدا کرد؟ اصلا جایی هست که مرشد بفروشن؟! دوره یا نزدیک؟!
یکی گفت باید برای پیدا کردن مرشد نقشه کشید. اما من که نقشهکشی بلد نیستم.
من...
آویختهام
از جایی که نمیدانم چیست
آویختهام
از جایی که تا بیداری
یا خواب
یا آب
تنها فریادی فاصله است...
شنیدم یه مرشدی هست که دنبال مارگریتا میگرده... هست؟!
فها انا ذا... ایناهاشم... من اینجام... می بینی؟...
آهای مرشدی که یعطی من سأله... آهای مرشدی که یعطی من لم یسأله و لم یعرفه...
ایناهاشم... من اینجام... میبینی؟ آویخته و خسته...
پس کی دیگه؟!... دیر نشه... ماه به نیمه رسیدا...
...
غم دلدار فکنده است به جانم شرری، که به جان آمدم و شهرهی بازار شدم...
درميخانه گشاييد به رويم شب و روز، که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم...