دنیا به زشتیهای پلک فهم من خندید
کفشهایم کجاست ؟ می خواهم سر شب راهی سفربشوم
کتیبه...
من . تو و دیگر هیچ ....
فلک !
هوالمقصود ..
دعای محبوب
خالق ...
* دستهایت را باز میکنی و هی مشت میکنی ... خمیر ِ توی دستت از درز لای انگشتانت بیرون میزند... حالا کف دستت فرمش میدهی که گرد شود ... با انگشت کوچکت دوبار فرو میکنی توی کله ای که درست شده مثلا چشم ... و با انگشت سبابه ات یک فرو رفتگی بزرگتر که یعنی دهان ... خوشگل شده ...با نمک .. دو تا گوش هم درست میکنی .. مخروط بلدی که .. دو تا مخروط درست میکنی ... دو تا درازش را ...
میان دو دستت نشسته ....نگاهش میکنی تو ساختی اش ... زل میزنی توی چشمهایش ... کف دستهایت را میچسبانی بهم .... دیگر نیست! .....بهمین راحتی ....
مثل خیلی از روزها که میسازی برای خودت ...
* بهر مهمانی دیشب
دیروز
آخرین مرغ قفس را کشتم
صبح در جایگه ِ خاک ذغال
تخم مرغی
به شب مطبخ من میخندید
محمد علی بهمنی
نذر شهید کربلا
رشت تا شما
فقط هزار و شصت و پنج کیلومتر است
اگر روزی سه قدم بر میداشتم
روزها پیش.پیش شما بودم
اما همیشه فاصله ...
و پایی که نرسیدن است
اتوبوسی مرا جا نگذاشته بود
خودم نیامدم
نه اینکه پایی نداشته باشم
نه !
دلم از مردمی که دورت نشسته اند خون است
قبول کن سخت است
چشم در چشم کسانی باشم
که چشمانم را در آوردند
تا صبحانه ی روزهای مستی شان باشد
اما نمیتوانم نیامدن را عمری با خودم بچرخانم و هیچ وقت ...
شما را از سر راه نیاورده ام که ...
می آیم و روی پیشانی بندم می نویسم
مردی که هفتاد و دو پشت زخم خورده ی اینجاست .
پس نگاشت :
برای محمد (ص ):
میم - آغاز گر نام توست - بیش از تمام حروف - دوستش می دارم - در تشدید نامت - میم - این مشت - این ستون را - می پرستم - مشتی بر دهان مشرک وحشی - ستونی - تکیه گاه ابرها - و انسانها .
* اینجا رشت است صدای جمهوری اسلامی ایران . انگار ! .... اینجوری میگن !
* شعر از محمد پرحلم !